
بعد از کلی وقت با یک سوتی دیگه من اومدم!!!
این یکی سوتیش از خودمه که واقعا دیگه!!!
من اینجوری>>>![]()
![]()
اون ...خونا اینجوری>>>![]()
![]()
شورازل اینجوری>>>![]()
![]()
مادر بچه ها که وقت دارن صبحا بیان بشینن تو حیاط اینجوری>>>![]()
![]()
فاکتور که بگیریم:
همه این شکلی شدن>>>>
صبح بیدار شدم رفتم تو زیر زمین که کتاب زبان پیدا کنم خوابم میومد....![]()
اینم جالب بود اومدم یه چیزی گفتم یکی که کتاب رو خورده بود گفت این مال صفحه چنده؟دیدیم اصلا نیست!
کتاب من مال سال ۲ بود.
نیست من هرسال سر کلاس زبان می رم!!!!!!!!!! برا امتحانشم می شینم می خونم!!!!
حالا از دعای مادران گرامی من اگر جواب یه سوالی بشه اكسايتد کامل می شم![]()
این عکس هم بعد از امتحانه که رفتیم کافی شاپ! تلفیقی از شورای رسمی و شورازل و غیر شورازل
مارلززز
آیدززز
نوشززز
بهاره
الناز
آها راستی کافی شاپ صاحب نداشت آخه شیرازیا صبحا ساعت ۱۲ می رن سر کار.
ما هم رفتیم سوپر مارکت خرید کردیم.آقای آیس پک هم نبود دیگه برگشتیم کافی شاپ.

پول سرویسش رو دادیم


This has
always
been and will
always
remain
Persian

کسی می دونه چی داره به سر این زمین میاد؟این کانکس ها برای چیه؟
کاش می شد سالن کنفرانس!![]()
یا می شد باغ! که دیگه این همه راه روز دانش آموز راه نیفتیم تا ته عفیف بریم!
به نظرتون چی بشه بهتره؟!
جوونی کردیم...خام بودیم...ببخش مارو!خیلی اذیتتون کردیم...خیلی واستون پست تمسخرآمیز نوشتیم .....همش کار دشمن بوده...من به شخصه مشت در دهان همشون می زنم!!!حلالمون کنین !!!

امسال کارت پستال روی بوم نقاشی...
البته این زرافه ها هنوز چشم ندارن
پاهاشونم ادامه داره!
به هر هال مستوره جونم تولدت مبارک!
emrooz sare kelase arabi boodim...jatoon khali sare darse HAL(FAZ!!) !!!omran age bedoonin chie!!khob,migoftam...avayelesh bood ke moalememoon ye chizayi gof...ba'ad vase inke khoob befahmim khanoome S injoori dars mide ke teke teke hey ma mirim jolo ba'adesh khodemoon darso az holghoome ketab dar miyarim...darvaghe oon holemoon mide too omghe matlab!!
bazam dashtam migoftam...mastoore dash vool mikhord ke yeho oomad ye hole pareshi bokhore
....ba'adesh hale esme faelo esme mafoolo goft(khanoome S)residim be hale sefat moshabahe...safe ghablesh FAREHAN..ro mesal zade bood...raftim safeye ba'ad...yehomoalememoon gof chi bezarim az masdare KARIM...(bebakhshid agha KARIM!!)...Mastoore ba tamame vojood va ba yek hole gonde dar amaghe vojoode tahe omghe estakhre matalebe elmi....![]()
gof KERMAN!!![]()
![]()
va jalebtar in bood ke sirish shode bood ke hamine...ba eytemadbenafs migof safe ghabl FAREHAN bood pas inam bayad beshe KERMAN!!!...ke yeho khanoome S gof ....daset dard nakone!!dige chi?
residim sare tarjome jomlehe ke ye tarjome khafan dash ke asan too dahahenoom nemicharkhid yeho mastoore dobare gof:didin goftam KERMAN beytare?...
-------------------------
so0T 2yomi:
ye jomle dashtim ke zolhalesh mishod ANTAe mostater...ba'adesh khanoome S porsid zolhal chie?....Mastoore dobare az amaghe tahesh gof HIYAAAAA!!!(age nooshin bood migof eLa eLa eEeEe...)
ba'adesh khanoome S gof ham mishe ANTA ham HIYA...
vali bayad ye nokteyio midoonesSin badesh mifahmidin HIYA ham mishe...mastoore ham gof(JIGHID):KHOB MAN LABOD YE CHIZI MIDOONEsSam ke goftam dige....![]()
badesh khanoome S gof:age noktehe ro midooneSsi nemigofti HIYAAAA!!!
va indafe dige mastoore ba cheshmaye geryoon va naomid az harchi boodo nabood va tofe avizoon va inke ghablesh sobesh halesh bad bood raf too maghne'eye man va dige biroon nayoomad!!!

عکس از مارال بازیگر مستوره![]()

زنگ آخر فردای اون روز زده شد و ما داشتیم مثل بچه ی سر به زیر می رفتیم خونه که دیدیم تجمع اولیا راهرو رو کولاک کرده(همیشه وقتی اولیا تجمع می کنن ما یه چیزی کشف می کنیم
)...من داشتم سکته می کردم...مارال که اومد پایین جیغ دوتامون رفت هوا...واقعا اعضای شورا امکان نداش اونایی باشن که دیدم(می خواستم از شارلاتان بازیایه بعضی آدما بگم...ولی بحث سیاسی می شه ..بیخیکس!!)...قضیه حیثیتی شده بود...آیدا پاشد رفت دفتر...اعتراض گذاشتو خط نشون کشید که حق ندارین با تقلب مارو سوت کنینو اینا...حالا اعداد و ارقام آرای پارسالو امسالشو میاد می گه خودش تو نظرات!..بعد از اون ما راهی نداشتیم جز اینکه بشینیم نگای هم کنیم و هی سرکوب شیم...آخه حالا درجه مونو بالا کشیدن به کنار...فرط فرط گیرای الکی می دادن...به همه مون!
فرداش سر صف بودیم که آدمای شورا رو صدا زدن..درهمین حین...شبنم یه ایده ی جالب انگیزناک داد...گفت مگه ما چه مونه؟...شودمون شورا می زنیم!بعدش وسط صف حلقه زدیم و هوررررررررا کشیدیم...همه چپ چپ نگای ما می کردن....بعدش به فکر یه آرم افتادیم.مارال یه چیزه سوسولیستی تو دستش بود. راه راه بود...مثل لباسای برادرای جونز(درسته اسمشون آیا؟) توی لوک خوش شانس!!!(اگه خدا بخواد مارال عکسشو می ذاره)..ماهم خوشمون اومد...کردیمش آرم....دیگه ازون به بعد ما با یه آرم شناخته می شدیم....شوراذل!!!
دیگه نمی دونم از چی ش واستون بگم...آدما بیاین تو نظرات یادم بیارین....آخه الان سه شنبه شبهای رادیو پیام داره...نیم ساعتش رفته...باید برم زودی...حضور ذهن ندارم الان(همگی باهم
...اما اصلا مهم نیس)
من به ش گفتم اگه مدرسه بگن ۹ بیاین بابای مستوره ساعت کاریشون میشه ۱۱ بازم این بشر دیر میاد!![]()
ما بچه تجربیا جلو در مدرسه حلقه زده بودیم و کم کم حلقه بزرگتر می شد و همه بوس
و جیغ و این قرتی بازیا دیگه!![]()
که یه دفعه من ش رو دیدم جیغ زدم سلام کردم دیگه نفهمیدم چی شد! آره دیگه پرید روم![]()
![]()
![]()
دست کردم تو موهاش گفتم موهات مبارک گفت تفلدت مبارک!!(این تیکه جریان داشت حالا بی خیال
)
من و م داشتیم صف رو جیم می زدیم از راهرو طبقه ۱ که خواستیم بریم همه معاونا با هم یک جا ایستاده بودن ما هم رومون رو برگردوندیم رفتیم بالا!
از شانس ما این معاونمون خ.س مارو دید و بوسمون کرد
که خر شیم(با عرض معذرت)وامسال رو بگذاریم نفس راحت بکشه!!!!!![]()
زنگ اول فیزیک داشتیم.یه جوری معرفی کرد هیچکس اسمشو نفهمید! من می گفتم ق داشت یکی می گفت پور داشت ...خلاصه تو این چیزا گیر کرده بودیم که خ.س معاون اومد!!!!
گفت بچه ها امسال موبایل ممنوعه نیارید!
یعنی نه که نیارید خب شما که گوش نمی دید میارید اما یه کاری کنید ما نبینیم!![]()
![]()
زنگ تفریخ اولی از سر و کولمون بالا می رفت!همه شونم هیکل و هیبت!!!!!!
زنگ بعدشم که شیمی داشتیم معلمه داشت برا غیبت و اینا می گفت می گفت پارسال جیمیا زیاد بودن اما من کنترل می کنم و اینا!
۲جلسه می شه غیبت کنید!فقططططططططططططططططططط!!!!!!!!(با یه حالت چشم که دیگه......)
همه دیگه حالتای خاص در نظر می گرفتن! اونم لجی شده بود
ی گقت اگه ۲جلسه شد یه روز چند تا محسوب میشه؟![]()
من گفتم اگه ساعتا تقسیم شد با ما نیم جلسه حساب کنید آخرش ما راضی شمام راضی![]()
![]()
گفت اگه اینجور باشه کلاس نیاید یا دعوا می کنم یا...
م گفت آخ جون دعوا!!! ![]()
اونم شنید گفت حالا می بینید !کلی هم عصبی شد.
خونه هم که داشتیم میومدیم ترافیک زیاد بود همه همچین هل میدادن!!!!!
جسد من و مستوره رو امواج پرت کردن اون سر کوچه!
همین دیگه!
بگذریم حالا...امروز که رفتم مدرسه..."ش" اومده می گه...تو اگه بهت بگن مدرسه ۹ هم شروع می شه ۱۰ می یای ...نه؟...بعدش از اونجایی که ما اصولا صف نداریم خرکی هرکی رو می دیدم سلام می کردم و مصیبت وارده رو تسلیت می گفتم!...تا اینکه رسید به معرفی المپیادیا و کنکوریا و دست و بزن و بکوب!..اسما رو که می خوندن کلی جیغ می رفت هوا...تا اینکه یه گروه ازین سربازا که با شیپور و طبل و پرکاشن می یان اومدن هنرنمایی....آهنگ اولی رو که زدن به درد نخور بود...بعد یهو "تولد تولد تولدت مبارک زدن"...بعدشم یه ۶ و ۸ زدن و خدایی شاد شدیم!
خلاصه گذشت و گذشت تا موقع رفتن سر کلاسا رسید...همه مونو از هم جدا کرده بودن...یعنی کلاس مارو قشنگ از نقطه ی درد(اراذل ردیف آخر)چیده بودن!!!از دلارام به سمت چپ!....اشک تو چشام جمع شده بود!!!....
...زنگ بعدش با دلارام خودمونو کشتیم تا عوض کنن کلاسمو ولی می گفتن نمی شه!!دیگه من امیدی به زندگی ندارم!!!
...به خصوص اینکه "خ.ش" و "خ.م" و معلمای توپمونو درو کردن رفت...
سر زنگ فیزیک بودیم که معلممون داشت درمورد اصطکاک یه چیزایی می گفت ...یکی از بچه پرسید مثلا اگه دوتا شیشه(دوتا جسم صیقلی)رو بکشیم رو هم...اصطکاک بیشتر می شه یا هرچی برامدگی و فرورفتگی بیشتر باشه؟...معلم توضیحشو داد.بعد دوباره گفت حالا اگه شیشه باشه و یه چیز دیگه...همه داشتن فکر می کردن که چی باشه که با شیشه فرق کنه و صیقلی باشه...یهو من گفتم آینه...بچه ها زدن زیر خنده...بعد معلم گفت آینه که همون شیشه س...گفتم شما فقط گفتین فرق کنه...!خلاصه اینم یه مزه ی یخ بود که کلاس اراذل ندار یه لبخندی بزنن حداقل!![]()
زنگای تفریحم که همینجوری دنبال کار جابجایی من بودیم ...هی تو راهرو می رفتی می رفتی می خوردی به یه اولی یا یه معاون...مدرسه داشت می پوکید از اولی و معاون!!!
باید خودتو باریک می کردی تا تصادف نشه!!!..
!!!همین...دیگه عرضی نیست!دعا کنین بین این کلاس اراذل ندار دوام بیارم!![]()
پیشاپیش
فرا رسیدن اول مهر و ورود اراذل به مدرسه رو به مسئولین محترم تسلیت عرض می کنم.
خدا برا امسال هم صبرتون بده!!!!!![]()
اگه قرار باشه اینجا خاله بازی و تلفن بازی(یکی یه چیزی بگه یکی جواب بده..و اصلا کلشون ربطی به مطلب نداشته باشه)و...راه بیفته...در اینجارو تخته می کنیم...و من به شخصه می رم بادمجون واکس می زنم که بسی از این لوس بازیا مفیدتره!...![]()
خانم ها آقایان !
ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت ورود خودم به خاک بلاگ فراسوتی اقامت خوبی را برای شما در بلاگ آرزومندم
![]()
![]()
![]()
![]()
با تشکر
یکی از ارازل کم پیدا
۱۰دقیقه بعد....!!
می رم اون نقطه ی حیاط...حدس بزن چی دیدم؟...
(یعنی چی می تونه باشه....؟).... یه هزار پا...!یه مدت نگاش کردم..داشت می مرد!!!فکر کنم از قیافه اولیامون سکته زده بود بیچاره!!!آخه همچین نگای بنده خدا می کردن انگار مار دیدن(این نشون دهنده ی حس اراذله...بعد بازم بگین دل نداریم ما...!!!)میرم آب بخورم بعد برم دوباره پیشش در حین برگشتن(چه زبان فارسی اینجا حاکمه...!!!
)یه سمند نقره ای از در مدرسه وارد می شه...با کمال خونسردی از روی هزار پا رد می شه و می ره پارک می کنه...آخخخخخخخخخخخخییییییی(از شدت احساسات نمی تونه بره کمک...می ذاره به درد خودش بمیره....!!!
..هی..اراذل!)الان هزارپا زیر ماشینه..طاقت دیدنشو ندارم(چند قطره اشک...!)احساس گناه
....سر کلاس اصلا حواسم جمع نیست.همش دارم فکر می کنم اگه یه سمنده گنده از روم رد شه چه احساسی بهم دست می ده؟!!!!(شما می دونین؟...)حتما یه مرگ بی دردسر خواهم داشت(چقدر بگم این اوانه...نمی دونم چی چی گوش نکن...موجی می شی!!)
آیدا:چته؟ــــمن:هیچی!!!ـــــآیدا:معلومه....ـــــــمن:می دونی چی شده؟ـــــــآیدا:چی؟ــــــمن:صبح یه هزارپا تو حیاط دیدم...بعد یه ماشین از روش رد شد
...ــــــآیدا:کجای حیاط؟ــــــمن:فلان جا(چه زاغارت سانسور کرده
)در عرض ۲ ثانیه آیدا ناپدید شد..رفته بود...بعد در کلاس باز شد...آیدا دست در جیب ـــــمن:کجا رفتی؟ـــــیه دستمال از جیبش آورد(ازون بو دارا؟؟؟؟)بیرون و گذاشت کف کلاس!!!
به سختی بازش کردم...ووووووای هزار پا توش بود(آیدا اگه نگی از چه جوری هزار پا رو منتقل کردی روی دستمال و دستت بهش خورده آیا؟...دیگه
)...
زنگ تفریح خورد...یه مشت از بچه های عزیزنازیمون که فرار کردن....چندتا از اراذل موندیم(خدایی همه مون بودیم...!تازه عکس یادگاریم گرفتیم)تا ببینیم باهاش چی کار کنیم..؟ایده های متفاوتی داده شد....اولش تصمیم گرفتیم اسم واسش انتخاب کنیم>>FLOR!!<<..بهترین اسم ممکن واسش بود!!بعد ایده ی من قبول شد.قرار شد بچسبونیمش به دیواره کلاس کناره تخته..خب البته من فقط ایده دادم کار چسبوندنو!!!باید یکی دیگه زحمتشو می کشید..اول فلور رو گذاشتیم روی یه خطکش ۱۰۰ سانتی.بعد یکی از اولیای شجاعمون ــ بهاره ــ(کلیپ اقا رضا رو که یادتون نرفته؟؟؟؟)اومد و همه باهم با بدبختی با چسب نواری چسبوندیمش به دیوار...اووووووووووووووو...صدای سوت..جیغ...هورررررررررا....(دلارام ضرب گرفت..!)فلش دوربینا از همه طرف....!!!!!خلاصه از همه جای مدرسه واسه دیدن این اثر باستانی و دیدن شاگرد انتقالیه جدید به کلاس ما میومدن!!!
زنگ بعد معلم ریاضیمون اومد...اولش طوری رفتار کرد که انگار مهم نیست برام چه غلطی کردین!!!!(از ترس آب دهنشو قورت می داد...+ابهت اراذل!!!
)ولی آخرش طاقت نیاورد وقتی داشت رو تخته می نوشت نگای ما کرد گفت:اااه بچه ها اینو از اینجا بردارین...نمی تونم درست درس بدم!!!(خب نده!!)..اووووووو..الان دیگه واسه کندنش دردسر داشتیم..بکش..بکششش...چسبه رو دیگه...ااااه...نصفش موند...۴۲۸تا پاهاش هنوز مونده....واااااای..تلپ!!افتاد..
..حالا باید شوتش می کردیم بیرون...نیم ساعت کلاس همین طوری رفت...اما ما یه جا قایمش کردیم واسه اهداف بعدی...هه هه!!!
در همین جا به روح دوست گرامی مون یه فاتحه لطفا!!این مطلب از شیوزززززز(تعدادشون درسته؟)بود..خودش گفت من بدزدم بذارم اینجا..اون مطالبی که توی پرانتز هست و کپل تره از خودمه!!!عکس هم از شیوزززززه!!!
ما نا امید در حال برگشت بودیم و اونا دوتا که "تووو اون پسره رو کشتی" بودن تو چنگال ما بودن.دوباره چشمتون روز بدتر نبینه..من دوباره یه جسد سوخته دیدم.باز با صدای جیغ همه رو آوردم سمت خودم...بله..از مجری برنامه(آیدا) و کارشناس برنامه(قبلا گفتم)کسب اجازه کردم.عینکمو در آوردم(بغض دوباره جلو چشامو گرفته بود)..نشستم این دفعه...بله...بوی آقا رضا رو می داد...به قول بهاره:بوی خود خود آقا رضا رو می ده
!!!!...ما همه اندوهناک داشتیم به چرت و پرتای کارشناس برنامه گوش می دادیم که بهاره نتونست بغضشو نگه داره و همشو خالی کرد رو مقنعه من.مثل خین گریه می کرد!!!صداش به حدی اندوه ناک بود که همه زدن زیر گریه...!!!![]()
...
در برگشت یه خانومی اومده بود می گفت اسم این خیابون بغلی چیه.من می گفتم خبرنگار..آیدا می گفت آپادانا...و بقیه هم نظرای دیگه داشتن.بالاخره نظر واحد این شد که از سمت راست آپادانا از سمت چپ خبرنگار
...خانومه که خل وعض شده بود گفت من از فرزانگان ساری ام...و یه مشت چرت گفت و رفت...آخرش فهمیدیم(آیدا گفت!!)..اون مامان آقا رضا بوده...و اومده قواتل پسرشو ببینه..همونی که باید فقط اونو می پرستیدییییم
!!!!....در پایان:غم آخرتون باشه...ناراحت نباشن..مجموعه ی چند قسمتی"چه کسی آقا رضا را کشت؟"..به پایان رسید!!!![]()
![]()
![]()
امشب،کلاس زبان حوصلم سر رفته بود...
(از بس معلمه خاطره می گه)
دستای کناریم رو ....![]()
اگر تونستین همه ی نوشته ها رو تشخیص بدید!!!